غياث الدين بن همام الدين حسينى ( خواند مير )

142

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى )

گويند كه سلطان سنجر خالى سياه بر كف پاى داشت . روزى علاء الدين حسين را چشم بر آن افتاده بعد از رخصت ، كف پاى سلطان را ببوسيد و اين رباعى گفت : اى خاك سم مركب تو افسر من * وى حلقهء بندگى تو زيور من تا خال كف پاى ترا بوسه زدم * اقبال همى بوسه زند بر سر من و اين بيت نيز از جملهء منظومات او است : گر غزنين را ز بيخ و بن برنكنم * من خود نه حسين بن حسين حسنم و علاء الدين حسين به مقتضاى اين بيت خود ، همگى همت بر فتح غزنين مصروف داشته قهرا قسرا آن مملكت را مسخر گردانيد و عمارات و قبور آل سبكتگين را به آتش بيداد سوخته دود از دودمان ايشان برآورد ، بنابرآن به « جهانسوز » ملقب شد . بعد از فوت علاء الدين حسين ، ولدش ملك سيف الدين محمد قائم مقام شد . سلطان غياث الدين محمد بن سام پس از انقضاى ايام دولت ملك سيف الدين محمد بر تخت سلطنت نشست . و كار سلطان غياث الدين يوما فيوما در ترقى بود تا در شهور سنهء سبع و تسعين و خمس مائه لشكر به در شادياخ برد و على شاه بن تكش خان كه در آن اوان حاكم آن قلعه بود دروازه‌ها بركشيده بر زبر برجى قرار گرفت و سلطان غياث الدين در برابر آن برج آمده گفت كه از اين برج تا فلان برج به سنگ منجنيق رخنه مىتوان كرد . از اثر دولت او آن مقدار ديوار كه مشاراليه گفته بود بيفتاد و حصار مسخر شد . مسجد جامع هرات را كه از تعريف مستغنى است سلطان غياث الدين بنا نمود و پسرش محمود آن عمارت عالى را تمام فرمود . مدرسهء سلطان كه در جنب اين مسجد جامع واقع است هم از آثار سلطان غياث الدين است . ديگرى از سلاطين غورى سلطان شهاب الدين بود برادر سلطان غياث الدين . و او در ايام دولت خويش غلامان خود را تربيت كرده به ايالت ولايت هند سرافراز گردانيد و يكى از آن جمله قطب الدين ايبك است كه كتاب « تاج المآثر » حسن النظامى بر ذكر مآثر و مفاخر او اشتمال دارد . و سلطان شهاب الدين در سنهء اثنى و ست مائه به زخم تيغ يكى از فدائيان ملاحده به سعادت شهادت رسيد .